10 هفته و 5 روز...

سلام نفس های مامان
مامانی امروز با بابایی و خاله سمیه رفت سونوگرافی که شما دو تا عزیز رو ببینه ، بعد کلی گم شدن و آدرس اشتباه رفتن بالاخره آزمایشگاه و پیدا کردیم...
از صبح تا نزدیک 2 بعدازظهر تو نوبت بودیم... وقتی نوبت مامان شد و رفت تو اتاق دکتر گفت رو یه تخت دراز بکشم که روبه روش یه تلویزیون بود و من میتونستم شمادوتا فسقلی و اون تو ببینم...
هردوتون و دیدم فعلا که باهم هیچ فرقی ندارید حتی اندازه هاتونم یکی بود خانوم دکتر گفت شماها هنوز خیلی کوچولو هستید و واسه آزمایش nt زوده ... مامانم کلی غصه خورد...
گفت هفته دیگه یکشنبه 8 دی بریم دوباره
نی نی های نازم توروخدا مامان و اذیت نکنید و قشنگ بزرگ بشید...تا هفته دیگه خانوم دکتر بگه همه چی خوبه .... باشه مامانی؟
من وبابا نفسمون به نفس شما بنده ها...زودی بزرگ بشید و خیال ما رو راحت کنید
دوستتون دارم زیاد
(برای سلامتی همه نی نی ها و بعدش نی نی های من صلوات)
مامان


10 هفته و 5 روز...
